تبليغاتX
تا آزادی پلی تکنیکی ها

تا آزادی پلی تکنیکی ها

نام این وبلاگ تا زمان آزادی دوستان پلی تکنیکیمان به این نام خواهد بود

وبلاگ جدید من:

http://eshghyar.blogsky.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

به یاد دوست عزیزم، عباس حکیم زاده، او که در راه دفاع از آزادی در بند است. 

عباس حکیم زاده 

بنفشه پشت میله ها دوباره در ۲۰۹

درخشش هزار و یک ستاره در ۲۰۹

طنین «زنده ام هنوز»، صدای «من نمرده ام»

شکستن سکوت یک هزاره در ۲۰۹

گلوله های آتشین برای مرگ تیرگی

نهان شده کنون به هر کناره در ۲۰۹

هوای درس و مدرسه، فضای کار و کارزار

دو سطر مشق پاره پاره پاره در ۲۰۹

خروششان خروش رود، صدایشان یکی سرود

خزان شکست، نغمه بهاره در ۲۰۹

دو آفتاب پر فروغ نهان به زیر چشم بند

سقوط شب فقط به یک اشاره در ۲۰۹

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

الان دیگر یقین حاصل شد که تیغ فیلترینگ گلوی ما را بد جوری بریده است!

به زودی وبلاگ جدیدی راه خواهم انداخت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

آنچه بر پلی تکنیک می گذرد سرنوشتی است که در انتظار همه ی ماست. مسئله ی پلی تکنیک مسئله ی پلی تکنیکی ها نیست مسئله ی کل جنبش دانشجویی در ایران است. ما به عنوان جمعی از دانشجویان لیبرال دانشگاههای ایران باور داریم سکوت در برابر هجوم ارتجاع به پلی تکنیک به عنوان نماد مقاومت به هیچ وجه جایز نیست از این رو ما به دانشجویان سراسر کشور پیشنهاد می کنیم در حرکتی مدنی و هماهنگ اعتراض خود را  به شکل عملی نسبت به وقایع پلی تکنیک  ابراز کنند.پیشنهاد مشخص ما برگزاری تجمع های سراسری سکوت در صحن تمامی دانشگاههای کشور در حمایت از دانشجویان پلی تکنیک است. ما به عنوان دانشجویان لیبرال توان تشکیلاتی و تبلیغاتی لازم برای ساماندهی این تجمعات را درخود نمی بینیم بنا براین ما به عنوان بخشی از جنبش دانشجویی ازاعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به عنوان میراثداران واقعی اپوزیسیون دانشجویی درخواست می کنیم  برای یک تجمع سکوت سراسری در تمامی دانشگاههای کشور فراخوان دهند تا همگان بدانند که پلی تکنیک تنها نیست .

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

بیانیه ی جمعی از وبلاگ نویسان لیبرال به مناسبت اول ماه می روز جهانی کارگر
 
 
                  سندیکا حق کارگران است
 

ما جمعی از وبلاگ نویسان لیبرال ضمن تبریک اول ماه می به تمامی کارگران جهان خصوصا کارگران شریف ایرانی با مبارزات به حق جنبش کارگری ایران برای کسب حق سندیکا و حق اعتصاب اعلام همبستگی می کنیم. داشتن سندیکاهای مستقل و مصون از دخالت حکومت حق کارگران است.کارگران با تشکیل سندیکا می توانند به بهترین وجه و بی نیاز از دخالت عناصر فرصت طلب و رویا پردازی های دایه های دلسوز تر از مادر از حقوق خود دفاع کنند.کار گران به قیم نیاز ندارند آنچه کارگران نیاز دارند سندیکاهای مستقل و تضمین امنیت و آزادی فعالین سندیکایی است که ما به عنوان جمعی از فعالین سیاسی - دانشجویی لیبرال قویا از آن حمایت می کنیم. بدون شک همبستگی و تشریک مساعی جنبش کارگری و جنبش دانشجویی گشاینده ی راه دموکراسی خواهد بود.      

وبلاگهای حامی این حرکت:

لیبرالیسم رادیکال(سعید قاسمی نژاد) /از یاد مبر (احمد عشقیار) /شوکران نامه(البرز زاهدی)/صدای من(لیونا عیسی قلیان)/انزوا(مهرداد بزرگ)/تجددنامه(پیمان عارف)/من یک لیبرالم(احسان رمضانیان)/سپنتامینو(احسان دولتشاه) /من بلاگر نیستم(امیر حسین اعتمادی)/ کاوش رسانه(یاسر مختاری)/دست نوشته های یک لیبرال دموکرات(رشید اسماعیلی) /موی دماغ(آرمین سنایی) 

وبلاگ نویسانی که مایلند به این حرکت بپیوندند می توانند با درج نام وبلاگشان در قسمت کامنتهای این وبلاگ و انتشار بیانیه در وبلاگهایشان همراه ما در این حرکت حق طلبانه و مدنی باشند.

روز جهانی کارگر را فراموش مکن

 تولد مرا هم به خاط بسپار!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

"ماشین سنگدل و بی عاطفه مارکسیسم در حالی که طبقه متراکمی از جامعه به نام پرولتاریا را به عنوان مسافر در صندلی عقب خود جای داده، همچنان تاریخ را میی شکافد و به سوی آینده به پیش می رود. اما در پیچ و خم این راه هیچ کس مسئول سلامتی مسافران این ماشین نیست. حتی راننده آن، شخص کارل مارکس، که هیچ گاه نسبت به پرولتاریا و یا نسبت به طبقه کارگر هیچ گونه گرایش شدید نداشته است.

... مارکس و انگلس در مکاتبات خود از این دسته به عنوان "کره خران احمق" نام برده اند."

نشریه تایم، ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۰

کارل مارکس carl marx

***

نکته شیرین این که هم اکنون کسانی در میهن عزیز اسلامیمان هستند که همچنان منتظر ظهور حضرت مارکس، سوار بر "کره خر" پرولتاریا نشسته اند!

+ نوشته شده در  شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

کمی هم از فضای جدی دور شویم و یاد بهار را گرامی بداریم که ایام جوانی و تغزل است.

قصدم این است که چند پاره شعر از شاعر محبوبم، منوچهر آتشی، برایتان بگذارم و نظرتان را جویا شوم در این باب.

۱-... آن همه افسانه های مهر هوا نیست

چشم تو سوگندش ار دروغ در آید

یک سخن راست در زمین خدا نیست

 

۲-... خورشیدهای من

سرد و تاریک

در سکون بهت می چرخند

تپش های من دور می شود، دور می شود...

من افسرده شده ام، من فرسوده می شوم

ای توقف شوم، ای سکون بی باغ و بی گیاه!

 

۳- ... دل به رنگی مسپار ای جام

تپشم را مشمار ای جام

اینکت آمدم اما نه گمان تا ز شراب آکنمت

آمدم، سنگین دل، سنگ به کف بشکنمت

....

جام چون رشته اشکی بگسیخت.

 

۴- ... تبر- درخت خوابیده است

نشخوار می کند

سبزینه را

در چرت نیمروزی خود...

 

۵- فرار می کند آب از درخت

به سمتِ تاریکِ مرداب

و روز، خود را

زیر چراغ های شکسته حلق آویز کرده است

 

۶-... خواهم گذاشت خیال ها با کاغذها بازی کنند

و فکر

پیاپی

    هی

         سیگار دود کند

و حرامیانِ خسته به سراشیبِ تند، بپوسند.

(ادامه دارد)

+ نوشته شده در  شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

بابک احمدی یکشنبه بیست و ششم فروردین با عنوان نظریه ی انتقادی در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران سخنرانی می کند.

بابک احمدی babak ahmadi

+ نوشته شده در  شنبه 25 فروردین1386ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط احمد عشقیار 

azam ali اعظم علی

نه می خواهم درباره واقعی بودن یا نبودن وقایع فیلم 300 بنویسم و نه نگاه نژادپرستانه این فیلم نسبت به ایرانیان.

مهمترین قسمت این داستان از نگاه من خانم "اعظم علی"، خواننده ایرانی این فیلم است. صدای او در قسمت هایی از فیلم که اسپارت ها در حال مقاومت در مقابل سربازان ایرانی هستند، قرار گرفته است.

خانم اعظم علی، پس از واکنش های شدید ایرانیان و بالاخص ایرانیان امریکا نسبت به این فیلم، در یک اعلامیه و سپس چند مصاحبه شرایط همکاریش در این فیلم را تشریح کرد که نگاهی به آنها خالی از لطف نیست.

او در قسمتی از اطلاعیه اش در این مورد می گوید: «بايد اعتراف کنم که در وحله اول با تماشای صحنه های  فيلم و تصوير منفی که از ايرانيان در آن به  تماشاگر داده می شود، مطمئن نبودم که بخواهم در اجرای موسيقی آن نقشی داشته باشم، اما در عين حال می دانستم که در طول ساليان، کمتر اتفاق افتاده است که فيلم های تاريخی ساخت هاليوود، اطلاعات دقيق و صحيحی در اختيار تماشاگر بگذارند.»

او در قسمت دیگر از این اطلاعیه می نویسد: «درضمن می دانستم که نمايش چهره  ناخوشايندی از مردمان فرهنگ های ديگر از جمله مردم خاورميانه، به ويژه در شرايط کنونی، می تواند عکس العمل های منفی بسياری در ميان تماشاگران ايرانی به وجود آورد.»

اما خواندن دلیل خانم اعظم علی برای مشارکت در این پروژه، که در همان اطلاعیه ذکر شده است، انسان را به تعجب وا می دارد: « اما هرچه بيشتر به محتوی فيلم دقت کردم متوجه شدم که فيلم ۳۰۰ يک بازگويی واقعی  از تاريخ نيست و هر فرد هوشمندی می تواند اين موضوع را به خوبی  تشخيص دهد.»

او سپس از ایرانیان خواسته «اين فيلم را يک اثر خيالی از يک واقعه تاريخی  تلقی کنند و با ايجاد سرو صدا در اطراف آن باعث جلب توجهی بيش از آنچه شايسته اين فيلم است نشوند.»

به زبان ساده تر،  "اعظم خانم" از ما می خواهد موارد زیر را  قبول کنیم:

1-              او می دانسته که این فیلم از ایرانی ها تصویر منفی ارائه داده و نیز این گونه فیلم ها برای مردم خاور میانه ناراحت کننده است.

2-              اما چون متوجه شده که فيلم ۳۰۰ يک بازگويی واقعی  از تاريخ نيست و "هر فرد هوشمندی" می تواند اين موضوع را به خوبی  تشخيص دهد، در این پروژه شرکت کرده است.

3-              حال از هموطنان ایرانیش می خواهد با ايجاد سرو صدا در اطراف این فیلم، باعث جلب توجه بيش از آن چه شايسته زحمات "اعظم خانم" و همکارانشان است، نشوند تا این فیلم به فروش بالایی دست پیدا نکند.

سوال من این است که به نظر خانم اعظم علی آیا "هر فرد هوشمندی" در گفته های ایشان تناقض آشکاری احساس نمی کند؟

اعظم خانم! بهتر نبود به جای این همه بهانه تراشی، اعلام می کردید که این فیلم یک موفقیت تجاری برای شخص شما بود و شما نمی توانستید به خاطر تعلقات خونیتان از آن چشم پوشی کنید؟

به هر حال هر کسی حق دارد مسیر زندگی و ارزش های خود را برای خودش مشخص کند و در آن مسیر گام بردارد یا نه. شما می توانید هدف خود را تنها موفقیت در کارتان قرار دهید.  اما کسی که به یک ملت(آن هم ملتی که تعلقات فرهنگی و خونی به آن دارد) توهین می کند، نمی تواند انتظار زیادی از آن ملت داشته باشد.

در ضمن سری هم به این وبلاگ بزنید: 24pieces

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط احمد عشقیار  | 

«رسوايي را بكوبيد»

گيوم فرانسوا برتيه، سر دبير «ژورنال دوتروو» مي‏گويد: «كساني را كه به دين منزل وحي شده مي‏تازند، به حكم عادت فيلسوف مي‏خوانند و كساني را كه از چنين ديني دفاع مي‏كنند، جفا كار مي‏نامند.»

از فيلسوفان بزرگ عصر انقلاب مي‏توان به روسو، ولتر، ديدرو، دالامبر، اولوسيوس، دولامتري اشاره  كرد.

فيلسوفان كه شديداً از طرف دستگاه تفتيش عقايد كليسا مورد تهديد بودند، با كمك‏ هاي افرادي چون مالزرب، رييس ادارة ساسنور نشريات، مادام دوپومپادور، از نزديكان لويي چهاردهم، و بعدها ماري آنتوانت، همسر لويي شانزدهم، و بسياري ديگر از نزديكان شاه و درباريان كه از كليسا بيزار بودند، توانستند طي سال‏ها افكار خود را به مردم منتقل كنند. اشراف، ثروت‏مندان، تجار، صرافان و حقوق ‏دانان نيز از اين نبرد لذت مي‏بردند و در انتظار سقوط كليسا نشسته بودند.

زنان فرانسوي با سالون‏ هايشان هر شب ميزبان فيلسوفان، شاعران و اديبان بودند. از صاحبان سالون‏هاي بزرگ مي‏توان به مادام ژوفرن اشاره كرد. سالون او به سالون داير‏ه المعارف مشهور بود. وي 500هزار ليور به چاپ دايره‏المعارف كمك كرد.(بيش از يك چهارم كّل مخارج آن)

ديدرو و دايره‏المعارف ولتر در نامه‏اي به دالامبر از دايره‏المعارف اين ‏چنين ياد كرده است: «اثر بزرگ و فناناپذيري كه به كوتاهي عمر انسان پوزخند مي‏زند.»

از آثار  مختلف ديدرو مي‏توان گوهرهاي رازگشا اشاره كرد كه رماني است شهواني كه نويسنده ذيل آن افكار فلسفي و نيز ايده‏هاي هنري‏اش را گوشزد كرده است.

از ديگر آثار او مي ‏توان به «نامه درباب كورها، براي استفادة كساني كه مي‏بينند.» اشاره كرد. او در اين كتاب با استفاده از افكار لاك نشان مي‏دهد كه درك ما از هستي و خدا ناشي از احساسات است و به دليل نقص احساسات ما، مانند حّس بينايي، درك ما از خدا دركي مشكوك است. اين كتاب از آثار ارزشمند عصر روشنگري محسوب مي‏شود. ولتر پس از انتشار اين كتاب در نامه‏اي به ديدرو ضمن تمجيد از اين اثر يادآور مي‏شود كه اگر به جاي شخص نابينا بود، «به هستي خداي بسيار خردمندي  كه اين همه شواهد عيني برايم فراهم ساخته است، اذعان مي‏كردم.»

ديدرو نيز ضمن قدرداني ازنامة ولتر مي‏نويسد: «من به خدا اعتقاد دارم، ولي با ملحدان هم مي‏توانم همراهي كنم ... بسيار به جا است كه انسان  شو كران را به جاي سبزي جعفري نگيرد، ولي چه اهميتي دارد كه كسي به خدا معتقد باشد، يا هستي او را انكار كند؟»

چندي بعد ديدرو بازداشت شد. براي آنكه در زندان آزادي بيشتري داشته باشد و كار ويرايش و تأليفات دايره‏المعارف را به پايان برد، توبه نامه‏اي نگاشت و قسم خورد كه ديگر  «چنين آثاري از قلمش تراوش نكند.»

وي سپس به ويرايش و نگارش دايره‏المعارف پرداخت و در اين راه كساني چون دالامبر او را همراهي مي‏كردند. آنان در نگارش دايره‏المعارف بيش از هركس از افكار بيكن ولاك استفاده كردند.

با آن كه در جلد اوّل دايره‏المعارف از حمله به مسيحيّت اجتناب كردند و چه در مقدّمه آن به قلم دالامبر و چه در متن آن سعي در نقل آيين هاي مسيحي كليسا شده بود، با اين حال كشيشان بيشماري از انتشار افكار فيلسوفان ملحد در آن خشمگين بودند، تا آنجا كه اسقف اعظم پاریس دايره‏المعارف را «سلاح مكّارانه‏اي براي پيكار با مسيحيّت» خواند و كار تا آن جا پيش رفت كه دولت تمامي نوشته‏هاي ديدرو براي دايرهالمعارف را توقيف كرد. پس از مدّتي انتشار دايرهالمعارف از سر گرفته شد تا اين ‏كه سوء قصد به شاه صورت گرفت و شاه قانون «اعدام  نويسندگاني كه به دين توهین مي‏كنند» را احيا كرد. از آن پس اصحاب دايره‏المعارف،  از ترس جان خود، يك يك از كار كناره گرفتند و در نهايت دولت دايره‏المعارف را غير قانوني اعلام كرد.

ولتر: «... خداوند و آزادي، اين دو كلمه  را به خاطر بسپار.»

شهرت ولتر در ميان فرانسويان بيش از آن كه مربوط به نگارش اديبانه يا كتاب‏هاي  ارزشمندش باشد، ناشي از مبارزة سر سختانه‏اش با كليسا و دفاع او از كالاس و سيروان بود. او بيش از هر  كس براي شكستن  اقتدار كليسا در اذهان روشنفكران فعاليّت كرد. ولتر همواره بر روا‏داري مذهبي تأكيد داشت. او در مورد تجربة رواداري مذهبي در انگلستان مي‏گويد: «هرگاه تنها يك دين در انگلستان از آزادي برخوردار مي‏شد، دولت به گمان بسيار به استبداد مي‏گراييد. هر گاه دو دين وجود داشت، مردم گلوي يديگر را مي‏دريدند. ولي از بركت كثرت و آزادي اديان، مردم به خوشي و آرامش  و در كنار يكديگر به سر مي‏برند.»

در زماني كه لويي پانزدهم به مباشران دولت دستور  داد تا از املاك كليسا 75 ميليون ليور ماليات بگيرند، ولتر با انتشار رسالة «آواي فرزانگان و مردم» به تشويق لويي پانزدهم پرداخت. او از دولت خواست كه كليسا را فرمانبردار كند و به ياري فيلسوفان در مقابل نيروهاي خرافات پشت‏گرم باشد. امّا شاه، از آنجا كه مي‏دانست قدرت تاييد كليسا كم از پليس و ارتش ندارد، در مقابل فشارهاي اسقف‏ها سرخم كرد. ماشو، ناظر كّل دارايي‏ها، را به شغل ديگري گمارد، رسالة ولتر را توقيف كرد و به گرفتن اعانه از كليسا اكتفا كرد. او در اواخر عمر تمام تلاشش را براي مبارزه با خرافات كليسا به خرج داد و به ديگر فيلسوفان هم مي‏گفت كه «رسوايي را بكوبيد.» او نود و نه جلد كتاب نگاشت كه در نوع خود بي‏نظير است.

روسو، اميل واعترافات كشيش ساوايي

پس از انتشار اميل، تقريباً با كمك مقامات دولتي، براي آن كه گرفتار قانون و مجازات نشود، روسو از فرانسه فراري شد. پيشتر  كتاب او از طرف فيلسوفان دليل ديگري بر خيانت روسو به فلسفه و از طرف كشيشان و قضات پاريس و ژنو پشت كردن او به مسيحيّت اعلام شده بود. همان طور كه ولتر به درستي در مورد اين كتاب گفته بود، «فلاسفه بيش از كشيش ها گذشت خواهند داشت.» اميل به دستور پارلمان پاريس سوزانده شده. چنين بعد شوراي حاكم بر  ژنو دستور داد اميل و قرار داد اجتماعي را بسوزانند و فروش آنها را نيز منع كرد.

روسو پس  از چندي اين سو و آن سو رفتن پا به قلمرو فردريك كبير گذارد. با اين كه او پيشتر انتقادات صريحي نسبت به فردريك به زبان آورده بود، در نامه‏اي جسورانه از او خواست كه پذيراي اين فيلسوف فراري باشد. فردريك او را در خاك پذيرفت و به او كمك كرد تا به راحتي به زندگي بپردازد. او با انتشار كتاب «اعترافات كشيش ساوايي» بار ديگر خشم كليسا را برانگيخت. زيرا او به جز خدا و اخلاق مسيحي بر همة ديگر جنبه‏هاي مسيحيّت تاخته بود. اين كتاب را نيز در پاريس و ژنو آتش زدند.

و اينك الحاد آشكار

فيلسوفان اين دوران اگرچه خود اغلب به وجود خدا معتقد بود، يا حّداقل دچار الحاد علني نبودند، امّا موج الحادي كه پس از انتقادات آنان به كليسا به راه افتاد، سر باز ايستادن نداشت. دين در ميان اشراف جايگاهي نداشت. ثروت مندان  از اسقفان ضّد دين استقبال مي‏كردند. در هر طبقه‏اي مي‏شد تعدادي شكّاك يافت كه با جسارت فراوان احكام كليسا و حتّي متن كتاب مقدّس را مورد انتقاد قرار مي‏دادند.

به عنوان مثال چند جوان اندام پيكرة چوبي مسيح را در شهر آبويل بریدند و پيكرة ديگري از مسيح در گورستان سنت-كاترين  را با فضولات انسان آلودند. اعتراضات گستردة كليسا و تحريك مردم مذهبي باعث شد تا چند مظنون بازداشت شوند. در كتابخانة يكي از متّهمين كتابي از ولتر پيدا شد و دادگاه حكم داد كه متّهم اصلي ولتر است، امّا از آنجا‏يي كه به وي دسترسي وجود ندارد، شاگردانش را به جاي او كيفر مي‏دهيم. در روز مجازات، جوان بي نوا در ميان هلهلة مردم سرش را از دست داد، امّا نام هيچ يك از هم فكرانش را افشا نكرد. او بسيار خوش اقبال بود كه حكم دادگاه مبني بر بريده شدن زبانش پيش از اعدام، در موردش اجرا نشد.

پایان...

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 3:14 قبل از ظهر  توسط احمد عشقیار  |